سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : حسن کردی
نوع شعر : مدح و ولادت
وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
قالب شعر : مربع ترکیب

پلکی زدی و صبـح زمستان بهـار شد            خورشید در حرارت چشمت غبار شد

تـقـدیـر خـاک روشـنـی انـتـظــار شـد            تـیـغ نـگـات خــاطـرۀ ذولـفـقــار شــد


چـشـم تو بهـتـرین هـنـر آفـرینـش‌ست

نامـت هـمیـشه تـاج سر آفـریـنـش‌ست

عـصر سیاه رنج به پایان رسیده است            بر دست باد زلف پریشان رسیده است

جان جهان و حضرت جانان رسیده است            دیگر چه غم که صاحب دوران رسیده است

دنـیـا رسـیـده است به پایـان خط خون

ای رسـتـگـاری دل تـنـهـای مـؤمـنون

چشمت بهشت را به تماشا گذاشته‌ست            آئـیـنـه‌ای بـرابـر زهـرا گـذاشـتـه‌سـت

نقـاش دهر نـقـش تو یکـتا گـذاشته‌ست            با تو چه مـنّـتـی سر دنـیـا گـذاشته‌ست

ای نـام دلـربـای تـو تـسـبـیـح فـاطـمـه

ذکـر قـنـوت و جـان مـفـاتـیـح فـاطـمه

ای انـتـظـار ســبــز تـمـام پـیـمـبــران            تـنـهـا امــیــد و روزنــۀ آخـر الـزمـان

باز است با تو پنجـره‌ای رو به آسمان            جاءَ الحـقِ خـدا زَهـقَ البـاطـلی بخوان

ای مـرهـم جـریـحـۀ اعـصـار بـردگی

بشکـن خـلـیـل معـجـزه دیـوار بردگی

کـوه گـنـاه در غـم عـشـقـت مـذاب شد            سـقـف بـلـنـد دلـهـره‌هـایـم خـراب شـد

خـال سـیــاه روی لـبـت آفــتــاب شــد            یک قطره از وضوت چکید و شراب شد

"ساقی به نور عشق برافروخت جام ما

تو آمـدی و کـار جهـان شد به کام ما"

مائیم تا همیشه ریزه‌خـور رحمت شما            سلطان تویی و ما هـمگی رعـیت شما

احـسـان؛ عـروج آدمـیان؛ عـادت شما            حیف است جان ما نـشود قـسـمت شما

قـلـبـم فـقـط بـه یــاد تـو آرام مـی‌شـود

هر روز با خـیـال تو هـمگـام می‌شود

بی‌اخـتـیـار قـلـب خـرابم دچـار توست            شد از گـنه سـیاه؛ ولی بی‌قرار توست

"با تو سفر نکرده ولی در کنار توست"            عاشق که می‌شوم به خدا کار کار توست

عاشق که می‌شوم نفـسم خـوب می‌زند

نـبـضم فقـط به یاد تو مطلـوب می‌زند

بر خاک تا که گوشۀ چشمی نشان دهی            جان جـهـان بی‌حـرکت را تکـان دهی

از کـعـبه با صلابت حـیـدر اذان دهی            لـرزه به قـاب هـرزگی دشـمـنان دهی

ما زنـده‌ایم صبـح ظـهـور تو را بگو؟

غـائب نـمی‌شویم حـضور تو را بگو؟

بـا نـدبـۀ فـراق نـفـس تــازه مـی‌شــود            فـرزنـد مـهـزیــار پُـر آوازه مـی‌شـود

قرآن به محض نور تو شیرازه می‌شود            مـعـیار دین به مهـر تو اندازه می‌شود

مـائـیم و رنـج بـرزخ این آخـر الزمان

محتاج یک نگـاه تو الغـوث و الامـان

بی‌تو شب جهـان به تـألـم گذشته ‌است            دریـای درد از سر مـردم گذشته ‌است

دور از نگـات دور تـفاهم گذشته‌ است            امـواج حـادثه ز تـلاطـم گـذشـته ‌است

ای عشق خسته‌جان همه منزلت کجاست؟

آقای مهربان من امشب دلت کجاست؟

دیگر بس است هرچه که بی‌تو به سر شده‌ست            عمری که بی‌تو لحظه به لحظه هدر شده‌ست

قلبی که در خیال سفر دربه در شده‌ست            این زندگی برای همه دردسر شدهی‌ست

بی‌تو گـذشـته حـال و هـوای جـوانی‌ام

"شـرمـندۀ جـوانی از این زنـدگانی‌ام"

دیگـر هـوای عـشـق تـحـمـل نمی‌شود            بـذر امـیـد هـیـچ کـسـی گـل نـمی‌شود

چـشـمی دوبـاره خـیس توسل نمی‌شود            دسـتـی بـرای آمـدنـت پـل نـمـی‌شــود

یـعـقـوب‌وار نـیـست دلـی بـی‌قـرار تو

یوسف چرا نـکـشـته مرا انـتـظار تو؟

ذکر قـیـام فـاطـمـه یا صاحـب الـزمان            کار علی‌ست زمزمه یا صاحب الزمان

شعر امـیر عـلـقـمه یا صاحـب الزمان            باشد امـیـد ما همه یا صاحـب الـزمان

دریـاب ایـن زمـانـۀ از بـد گـذشـته را

انـدوه بـی کـرانـۀ از حـد گـذشـتــه را

مـادر کـنـار راه تـو را مـی‌زنـد صـدا            تـنـهـا و بـی‌پـنـاه تو را مـی‌زنـد صـدا

بـا بـازوی سـیـاه تـو را می‌زنـد صـدا            خـون نـاله‌های چاه تو را می‌زند صدا

جان حـسـین و لحـظۀ آخـر شـتاب کن

جان گـلوی کـوچک اصغـر شتاب کن

نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.



بی‌اخـتـیـار قـلـب خـرابم دچـار توست            هر چند سر به کار ولی بی‌قرار توست